
کوستا گاوراس در ترکیب سیاست با سینما نابغه است و میتوان گفت جزو بهترین نفراتی است که مسائل جدی سیاسی را با زبان سرگرم کننده سینما ترکیب کرد و فرمولی ساخت که رد پایش تا همین در روز جاری در بسیاری از فیلم های سیاسی محور به چشم میخورد. او بین سال های 1969 تا 1972 سه فیلم ساخت هر سه به اوضاع در همِ جهان پس از جنگ جهانی دوم و جنگ سرد میپردازند. *متن جامع در ادامه نوشته*
برچسب:
نویسنده: اشکان حسینیپور
میز پذیرایی یک زوج که تازه دارای فرزند شدهاند یک میز پذیرایی بهروز میخرند. زندگی خطرناک است. ممکن است در یک صبح برفی زیبا برای قدم زدن به بیرون بروید، سُر بخورید و گردنتان را بشکنید. یک تصمیم کوچک و معصومانه، به بها زندگیتان تمام شد. ما هر روز در حال قمار با سرنوشتیم و در ترس ممتد از بیرحمی پنهانش. "میز پذیرایی" تصویری بی پرده و تکان دهنده از بیمایگی و بیرحمی دنیا و سرنوشت عبث ماست. این زندگی ما با این همه تجربه، خاطره، عمق و امید ممکن است با یک چیز بی
برچسب:
نویسنده: اشکان حسینیپور

گرچه جامعهی ما به مرحله ثابتی از تمدن نرسیده ولی بازهم نشانههای ملالت آورش را میتوانیم در خودمان حس کنیم. دنیای مدرن یک خستگی مدرن را با خودش آورده که گریبان بسیاریمان را گرفته و یا خواهد گرفت. این خستگی و تناقض طبیعت آدمی با تمدن و جامعه در زمان حاضری بحث فیلم های زیادی بوده که در این گزارش به سه تا از بهترین آنها میپردازیم. �متن دقیق در ادامه نوشته�
برچسب:
نویسنده: اشکان حسینیپور
Timecrimes 2007جنایات زمانقبل از تماشای فیلم، فکر میکردم با یک تریلر طرفم که به نحوی با سفر در زمان ترکیب شده؛ و تا حدودی حدسم درست بود، جنایات زمان یک تریلر است که در آن، شرور اصلی، "زمان" است که شخصیت ها باید از آن جان سالم بدر ببرند. توصیه میشود با چشمان بسته و بدون دانستن چیز زیادی از فیلم آن را تماشا کنید. اشکالاتی در شخصیت پردازی و روند داستان دیده میشود ولی به هر حال فیلم سرگرم کننده جالبی است.نمره: 7 از 10primer 2004آغازگربرخلاف جنایات زمان که بهتر است چشم بسته واردش شوید، آغازگر فیلمی است که هر چقدر بیشتر درموردش بدانید بهتر، زیرا خود فیلم به هیچ وجه قصد توضیح دادن خودش را ندارد. آغازگر که با بودجه کلا هفت هزار دلاری ساخته شده کاملا غیره هالیوودی به مسئله سفر در زمان نزدیک میشود و سعی میکند نگاه واقعگرایانهای به این موضوع داشته باشد. نتیجه فیلمی شده که شبیه برگهای که داستانی جذاب رویش نوشته شده ولی با خودکار رویش خط خطی شده است! تلاش فیلم برای نگاهی واقعگرایانه به مسئله سفر در زمان، جذابیت هایش را در پیچیدگی ها پنهان کرده، و این ممکن است برای برخی بد و برای بعضی خوب باشد. اگر فکر میکنید حوصله بررسی دقیق دیالوگ ها و نکات ریز صحنه ها، جلو عقب رفتن برای درک داستان و... را دارید حتما از این فیلم لذت خواهید برد و اگر نه احتمالا حوصله تان هنگام تماشا سر میرود. آغازگر یک هزارتوی پیچیده است که در دل آن داستانی عمیق و شخصیت های جذابی نهفته است.نمره: 7.5 از 10Beyond the infinite two minutes 2020فراتر از دو دقیقه بینهایتمانند آغازگر که با بودجه هفت هزار دلاری ساخته شده بود، این فیلم هم با بودجه ای کمتر از بیست هزار دلار ساخته شده و چندین برابر جذاب تر از فیلم های علمی-تخیلی
برچسب:
نویسنده: اشکان حسینیپور
کثافتسه نوجوان وارد یک "کانون اصلاح و تربیت" میشوند و تلاش میکنند تا دورهی خود را به خوبی تمام کنند، اما!کثافت با اینکه یک فیلم تلویزیونی است، دست کمی از یک شاهکار سینمایی ندارد! آشنایی ام با فیلم کمی عجیب اتفاق افتاد؛ چند سال پیش فیلمی به اسم dog pound دیدم و بعد ها فهمیدم که dog pound در واقع یک بازسازی از Scum است. dog pound با اینکه فیلم خوبی است، ولی بدیهی است که به پای منبعش نمیرسد. scum واقع گرایانه تر است، و شما را غرق در "کثافت" جامعه اش میکند. گرچه داستان در یک کانون اصلاح و تربیت است ولی به سادگی قابل تعمیم به جامعه ای بزرگتر است. جامعه ای که برای خشم جوابی جز خشم و برای خشونت جوابی جز خشونت ندارد. نیرویی که جامعه را سرپا نگه داشته، چرخه ای از خشونت و ترس است. این چرخه در dog pound به شکلی سرگرم کننده و هیجان آور نشان داده شده بود و فیلم تقریبا انتقام محور بود. در scum ولی هیچ چیز خوشایند و سرگرم کننده ای در خشونت وجود ندارد؛ چیزی که بعد از انتقام میآید، تاریکی سلول انفرادی است.scum داستان جامعه ای است که ترجیح میدهد به جای حرف زدن مشکلات را با کتک و تنبیه حل کند. در کانون روانشناس وجود دارد، که بی خاصیت ترین عنصر آنجاست. جلسات او بیشتر در سکوت به سر میبرد. در یکی از جلسات، یکی از نوجوانان از روانشناس درخواست میکند آنها را با اسم کوچکشان صدا کند ( در کانون همه تحت عنوان نام خانوادگی و یک شماره چهار رقمی خطاب میشوند ) تا اینطوری کمی اعتماد بین آنها بوجود آید، شاید آنوقت بشود چیزی از این جلسات مشاوره بیرون کشید، در جواب روانشناس میگوید نمیتواند و باید تابع قوانین باشد. واضح است از چنین روانشناسی که خود یک چرخ از ماشین خشونت وار این جامعه است چیزی نصیب بچه ها نمیشود
برچسب:
نویسنده: اشکان حسینیپور
تقریبا میشود گفت ژانر وحشت در سال های اخیر به اوج خود رسیده است و کارگردانان جوان کاربلدی را به سینما ارائه کرده که یکی از آنها، پسر دیوید کراننبرگ، برندون کراننبرگ است. برندون به جز فیلم های کوتاهش، سه فیلم بلند تا کنون ساخته که نظر من را بخواهید، یکی بهتر از دیگریست! برندون در این فیلم ها به دستخط و زبان خاص خودش دست میابد که نوید فیلم های حتی بهتری را در آینده میدهد.Antiviral 2012ضدویروسداستان اولین فیلم بلند برندون کراننبرگ در دنیایی است که سلبریتی ها خدایان آن هستند و پرستش میشوند و مردم هر کاری میکنند تا به آنها احساس نزدیکی داشته باشند یا کمی از قدرت و زیبایی آنها را حس کنند. شخصیت اصلی داستان در شرکتی کار میکند که مرض های سلبریتی ها را به طرفدارانشان میفروشد. با دیدن این فیلم به راحتی میتوان متوجه استعداد این کارگردان در به تصویر کشیدن ایده های دیوانه وار ، اتمسفر خفه و تاریک و شخصیت های پیچیدهی عجیب شد. دنیایی که برندون خلق کرده روی کاغذ خنده دار به نظر میرسد ولی فیلم، در کنار درک خنده دار بودن ایده و بکار بردن شوخی های ظریف زیرکانه، وجه ترسناک پنهان در چنین دنیایی را فهمیده و به خوبی به نمایش گذاشته است. ضدویروس با اشکالات خفیفی که دارد شاید ضعیف ترین فیلم کارگردان تا اینجا باشد ولی بازهم ارزش تماشا دارد. نمره: 6.5 از 10متصرفاولین فیلمی که از این کارگردان دیدم بود که به شدت سرجایم میخکوبم کرد. برندون وحشت جسمانی به ارث رسیده از پدرش را با ایده و دنیای دیوانه وار ذهنش ترکیب کرده و اثری ساخته که هر طرفدار ژانر وحشتی باید تماشایش کند. داستان فیلم مانند ضدویروس، شخصیتی را نشان میدهد که در شرکتی مشغول به کار است. شرکتی که کارش ترور مردم با وارد کردن او به کالبد افراد نز
برچسب:
نویسنده: اشکان حسینیپور
در سال 1971 پس از معرفی رتبه بندی R در سینمای استرالیا، موج جدیدی از فیلم هایی کم هزینه و سودجو در ژانر های ترسناک، کمدی جنسی و اکشن به وجود آمد که سال ها بعد به سینمای Ozploitation معروف شد. اولین بار کوئینتین تارانتینو در یک مستند نام Aussiesploitation را بر روی این فیلم ها نهاد که مختصر و تبدیل به ozploitation شد. با اینکه این موج در نهایت ماهیتی سودجو دارد، اما گهگاه فیلم های ارزشمند و مهمی در آن دیده میشود که با مفهوم سنتی سینمای سودجو تفاوت های زیادی دارند. در ادامه به معرفی سه تا از بهترین آثار این موج میپردازیم که به نظرم دیدنشان خالی از لطف نیست.Long weekend 1978آخر هفته طولانیزوجی به مشکل خورده تصمیم میگیرند آخر هفته را کنار یک ساحل بگذرانند.بنا به دلایلی،یکی از ترسناک ترین فیلم هایی است که اخیرا دیده ام. سکوت و سر و صدای طبیعت، انزوای فردی و احساسی شخصیت ها و ساحل و جنگلی وسیع که هی تنگ تر و خفه تر میشود به راحتی به زیر پوستتان میخزد و شما را میخکوب تماشای انتقام طبیعت از زندگی رقت انگیز شخصیت ها میکند.نمره: 7 از 10Wake in fright 1971بیداری در وحشتیک معلم مدرسه در تعطیلاتش، گرفتار یک شهر با مردمانی عجیب میشود.آرتور شوپنهاور زندگی را همچون آونگی میداند که میان رنج و ملال در نوسان است. وقتی از نداشتن چیز هایی مثل نیاز های اولیه رنج نمیبریم، گرفتار ملالت میشویم که به نظرش گاها از رنج هم بدتر است و انسان را برای فرار از آن، درگیر بیهوده ترین و وقیح ترین کارها میکند. او عملی مثل کارت بازی را مثال میزند. فیلم wake in fright که با نام outback هم شناخته میشود، گیرافتادن انسان ها در قطب ملالت زندگی را نشان میدهد. زندگی نکبت بار مردمی که با نوشیدن و قمار و دعوا با کانگرو به
برچسب:
نویسنده: اشکان حسینیپور
قرمز، سفید و آبیاریکا دختری با زندگی غیرمعمول با مردی غیرمعمول آشنا میشود.همیشه نوشتن خلاصهی فیلم برای من سخت است و این دفعه، حداقل بهانهی خوبی برای بد نوشتنش دارم: هرچه کمتر از آن بدانید، بهتر. بله؛ در یک جمله، قرمز، سفید و آبی، عجب فیلمی است!قبلا درمورد عناصر مورد نیاز برای تاثیر گذاری روی مخاطب حرف زدهام، چیز هایی مثل شخصیت های قوی، داستان دارای پتانسیل و چفت و بست، عدم مبالغه و.... اگر همه این عوامل مهیا باشد، مخاطب در دام فیلم میافتد و راه فراری از آن پیدا نمیکند و یکدفعه متوجه میشود که به یک چالش کشیده شده است. قرمز، سفید و آبی تقریبا تمام عناصر مورد نیاز یک فیلم تاثیر گذار را دارد و با حوصله قوانین اخلاقی شما را به چالش میکشد، مقصر اصلی کیست؟ برای کدام شخصیت دل بسوزانم؟ آدم بد داستان کیست؟ فیلم شما را به داستانی میبرد که یا همه در آن گناهکارند، یا همه بیگناه. شخصیت ها تا پشت مرز تحمل خود شکنجه میشوند و دست به شکنجهی دیگری میزنند؛ چرخهای بی پایان از خشونت که فیلم به زیبایی به نمایش میگذارد. داستانی که کسی را ندارد که او را مقصر اصلی پنداریم و بگویم همش تقصیر او بود، مگر شاید، سه رنگ پرچم!نمره: 8.5 از 10 برترین فیلم ها + نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 0:23 توسط آبتین |
برچسب:
نویسنده: اشکان حسینیپور
دختر کارخانهی کبریت سازیداستان آیریس دختر تنهایی که با پدر و مادرش زندگی میکند و یک شب با مردی آشنا میشود که باعث میشود کمی به زندگی امیدوار شود.کلا فیلم ۷۹ دقیقه است و روند و ریتم کندی هم دارد ولی به این معنی هم نیست که حرفی برای زدن نداشته باشد برعکس، یک تصویر سرد و واقعی از تنهایی را به نمایش میگذارد، داستان تلخ زندگی آیریس که با وارد شدن مردی به زندگیاش فکر میکند از گودال روزمرگی پوچش نجات پیدا کرده و حتی بچهی ناخواسته را هم به عنوان راهی به سمت روشنی میبیند ولی، ظاهرا این خلأ زندگی اش پر شدنی نیست و برای همین، تصمیم میگیرد از اطرافیانش انتقام بگیرد، برای زندگی ای که نداشته است.اگر در حال و هوای فیلمی آرام، سرد و نسبتا کوتاه هستید، تماشایش کنید.نمره: ۶.۵ از ۱۰+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد ۱۴۰۲ ساعت 23:52 توسط آبتین |
برچسب:
نویسنده: اشکان حسینیپور
رشتههافیلم های زیادی دربارهی گذشتهی تاریک بشر و آینده آن ساخته شده اند؛ برای مثال، "بیا و بنگر"، درباره روز های سیاه جنگ جهانی دوم و "فرزندان انسان" که دربارهی آخرالزمانی سیاه و خیالی است. رشته ها که تحت تاثیر فضای سیاسی دهه هشتاد میلادی و جنگ سرد است، "بیا و بنگر" آینده است؛ مستندوار، زندگی مردم شهر شفیلد بریتانیا را در شرف و بعد از نبردی اتمی نشان میدهد.چندین تفاوت بین رشتهها و فیلم های آخرالزمانی-ای که سینما را پر کرده وجود دارد. اولین آن، خشکی و تاریکی آن است؛ رشته ها به هیچوقت قصد سرگرم کردن مخاطب را -به مثابه فیلم های زامبیمحور- ندارد و یک بیشتر یک هشدار است. نیمه دوم این فیلم فقط زجر کامل بشریت است، روندی یکنواخت از عذاب و مرگ. تنها تعلیق فیلم در نیمهی اول آن است که مخاطب میداند هر لحظه ممکن است آن بمب، بر سر این مردم بیگناه بریزد؛ که البته میریزد، و چه ریختنی! چندین برابر بدتر از آنکه فکرش را بکنید. بهترین بخشش ناگهانی بودن این اتفاق است و واکنش یکی از شخصیت های فیلم که مو را بر تن سیخ میکند: (اونا واقعا این کارو کردن!) همین سیاهی باعث شده است ترسناک ترین جنبه های یک آخرالزمان به خوبی نمایش داده شود. در فیلم زوجی به نام راث و جیمی وجود دارند که در شرف ازدواج و بچه دار شدن هستند و در این اوضاع بحرانی سیاسی، در حال ساخت خانهی آینده شان و برنامه ریزی برای آن هستند. دیوار های خانه را با هزار امید رنگ آمیزی میکنند، درمورد اتاق بچه هایشان بحث میکنند و از ساختن یک باغچه و لانه پرنده حرف میزنند. در میانه فیلم وقتی بمب بالاخره میبارد، همان ساختمان را میبینیم که در عرض یک ثانیه، مانند یک مشت ماسه، با خاک یکسان میشود. آخرالزمان اتمی ، واقعا یک آخرالزمان است. زمان آینده
برچسب:
نویسنده: اشکان حسینیپور
زیبا و سگ هامریم در یک پارتی شبانه با مردی به اسم یوسف آشنا میشود و وقتی باهم به ساحل میروند، مورد حمله سه مامور پلیس قرار میگیرند و به مریم تجاوز میشود.در همین جامعهی خودمان به وضوح میتوانیم ببینیم که چطور مکان ها و سازمان ها متضاد هدفشان عمل میکنند؛ سازمانی که باید امنیت جامعه را فراهم کند بیشتر آن را سلب میکند، سازمانی که باید عدالت را ایجاد کند بیشتر آن را زیر پا میگذارد و .... این فیلم درمورد همچین جامعهای است. سرگردانی مریم برای رسیدن به عدالت در یک دستگاه عدالت، دستگاهی که تمام تلاشش را میکند عدالتی محقق نشود. مکانی مثل پاسگاه که باید محل حس امنیت به شهروندان بدهد در فیلم به مانند خانهای در یک فیلم اسلشر میماند. از بهترین نکات فیلم این است که به ایراد گرفتن از سیستم بسنده نکرده و نگاهی عمیق تر به همه چیز انداخته است. موقعیت هایی پیش میآید که عمل یک نفر، میتواند کل اهداف شوم سیستم را نابود کند؛ مثلا آن خانم پلیس حامله ؛ همینطور میبینیم که کار های کوچک افرادی مثل یوسف و چِدلی چقدر تاثیر گذارند. حتی اعمال خود مریم میتوانست مسیر را بسیار هموار تر کند، اعمال مریم گاها به خاطر ترسی که دارد، عاقلانه به نظر نمیآید. نکتهمثبت دیگر فیلم هم همین نشان دادن درست ترس است؛ سیستم مارا از گرفتن حقوقمان میترساند، ولی چنان که در فیلم میگویند، باید حق را دودستی گرفت.فیلم های این چنینی که دست روی پرونده های وافعیای میگذارند که فراموش شدنشان محتمل است ارزش مند است و تماشایش پیشنهاد میشود.نمره: 7.5 از 10+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر ۱۴۰۲ ساعت 17:54 توسط آبتین |
برچسب:
نویسنده: اشکان حسینیپور
دخترمردهریکی و جیتی دو دوست دبیرستانی در یک تیمارستان ویرانه دختری را پیدا میکنند که نمیمیرد.قبل از تماشای فیلم، توقع زیادی از آن نداشتم و بیشتر فکر میکردم قرار است یک پورن شکنجه باشد؛ ولی باید اعتراف کنم کمی غافلگیر شدم. با این حال، باز هم فیلم، خالی از مشکلات نیست.بزرگترین مشکل در سیر داستانی است. نویسندگان فیلم، ایده هایی در ذهن داشته اند و برای رساندن داستان فیلم به آن ایده ها، راه های ناشیانه، کلیشهای، غیر واقعی و گاها احمقانهای را انتخاب کرده اند. این مسئله به شخصیت پردازی کاراکتر ها بیشترین ضربه را زده و بعضا باعث به وجود آمدن صحنه های واقعا مسخرهای شده. برای مثال صحبت های ویلر بعد از کتک خوردن که باعث سر در آوردن از صندوق عقب میشود!ادامه متن ممکن است داستان فیلم را اسپویل کند.بیشترین انتقاد های وارده بر این فیلم، به خاطر رفتار شخصیت هاست که غیرواقعی به نظر میرسد. ولی با نگاه دقیق تر متوجه میشویم نویسندگان، ایده های جالبی برای شخصیت ها داشته اند که باز هم قدم های مناسب را برای رسیدن به آنها بر نداشته اند. برای مثال، میگویند اولین چیزی که به ذهن یک نوجوان با روبهرو شدن با یک دختر مرده-نامرده! میرسد تجاوز به او نیست! هرچند تقریبا درست، ولی با نگاه به نکات ریز فیلم متوجه هدف نویسندگان میشویم. نوجوانان فیلم، به خصوص جیتی و ویلر از قشر شکست خورده جامعه میآیند. مادر ریکی کل روز را سر کار است و جیتی با مادربزرگ تقریبا مرده اش زندگی میکند و ریکی برای خرید یک قیچی آهنبر مجبور میشود که دوچرخه اش را بفروشد(که بازهم اتفاق عجیبی است) و گاها اشاراتی به خرید و فروش مواد میشود. بدیهی است که نوجوانانی از چنین قشری اصول اخلاقی بالا و، اعتماد به نفس بالایی ندارند. برای مثال،
برچسب:
نویسنده: اشکان حسینیپور
در این مطلب به معرفی دو فیلم میپردازم که وجه تاریک عشق را نشان میدهند. فیلم هایی که عشق در آن چیز زیبایی نیست که به زندگی طراوت میبخشد بلکه چون زنجیری عاشق را در بند میکشد.�مطالب زیر ممکن است بخش هایی از داستان فیلم ها را لو بدهد�iocence 1997معصومیتمردی به نام یوسف بر خلاف میلش از زندان آزاد میشود و در هتلی با یک زوج و دختر کوچکشان آشنا میشود...آدم های این فیلم سردرگم و گرفتارند. در چندین نقطه از آن میبینیم که فردی میخواهد در اتاقی را ببندد، ولی هرچه تلاش میکند در دوباره باز میشود این نماد عشقی است که در دل شخصیت های فیلم افتاده. زوج داخل هتل شامل مردی به نام بَکیر و زنی به نام اعور است. اعور عاشق خلافکاری است که در زندان است. او -خلافکار- در هر زندان آشوبی به پا میکند و از این زندان به این زندان جا به جا میشود و اعور هم به دنبال او به شهر های مختلف میرود و برای تامین خرج و مخارج، به تنفروشی روی آورده است؛ حقا که دلی اسیر دارد! بَکیر، عاشق اعور است و همسفر او شده است، ولی همانطور که معلوم است، اعور دلش جایی دیگر گیر است. مهم نیست چقدر جلوی اعور خودش را به زمین و آسمان بزند، چقدر یاری و کمکش کند و سعی کند دستش را بگیرد، اعور دلش جای دیگری است. حقا که بَکیر هم دلی اسیر دارد. در طرف دیگر ماجرا، شوهر خواهر یوسف است.او عاشق زنش است و از خیانت کردنش در گذشته و یکطرفه بودن این عشق در عذاب است و با جنگ و دعوا و کتک سعی در حل این مشکل دارد که صد البته فایده ای ندارد.در انتهای فیلم، یوسف هم به داخل همان چاهی که بَکیر افتاده بود میافتد و عاشق اعور میشود. اعور که اکنون با معشوقهی خلافکارش در فرار است. یوسف هم باید مثل بقیه اکنون این راه بیهوده را برای رسیدن طی کند.صحنه ی آخر فیلم،
برچسب:
نویسنده: اشکان حسینیپور
میخواهم رسم جدیدی را در وبلاگ شروع کنم و اگر عمری باقی بود در نوروز، چند تا از بهترین فیلم هایی که در طول سال دیده ام و به هر دلیلی یک مطلب کامل را به آن اختصاص نداده ام را، در یک پست معرفی کنم.این لیست صرفا شامل فیلم هایی که در سال گذشته پخش شده اند نیست و مربوط به فیلم هایی است که امسال دیده ام حالا از هر سالی.The swerve 2020انحرافتماشای این فیلم، لذت بخش یا سرگرم کننده نخواهد بود و بیشتر مثل کشیدن ناخن روی گچ است. داستانش درمورد فروپاشی ذره ذره یک خانواده است که از همان ابتدای فیلم هم بنیاد درست حسابی ندارد و منتظر یک "انحراف" است تا به کلی نابود شود. "انحراف" آرام سوز و از آن دست فیلم هایی است که کمترین روشنایی در آن دیده نمیشود.نمره: 7 از 10The treatment 2014علاجدومین فیلم این لیست هم تفاوت چندانی با کشیدن ناخن روی تخته ندارد و شما را به دنیای سیاه حلقه های پدوفیلی میبرد. یک بازرس پلیس درگیر پرونده ی یک قاتل میشود که یادآور اتفاقی است که برای برادرش در گذشته افتاده است. علاج مانند یک نسخه ی افراطی تر از فیلم های سکوت بره ها و زندانیها به نظر میرسد و اثری جنایی است که از به تصویر کشیدن هیچچیز ابایی ندارد؛ و اگر کمی منسجم تر بود، قطعا اثری بهتر از کار در میآمد.نمره: 7.5 از 10Exhibit A 2006مدرک اولمانند "انحراف" این فیلم هم درمورد داستان فروپاشی یک خانواده است؛ اما اینبار در قالب یک found footage. هرگز از یک فاوند فوتیج انتظار یک درام درست حسابی نمیشود داشت، ولی این فیلم در تلاش است خلاف این را ثابت کند و تا حدودی موفق است. خانواده ی فیلم ابتدا یک خانواده ی عادی با مشکلاتی نسبتا عادی به نظر میرسد ولی همان مشکلات کم کم آنها را به فروپاشی میکشاند. ترسناک ترین نقطه ی فیلم
برچسب:
نویسنده: اشکان حسینیپور
بوسه های پروانه اییک فیلمساز آماتور به نام گیون در خانه ی مادر زن خود یک جعبه از نوار های ویدیویی مربوط به مستندی که در سال ۲۰۰۴ توسط دو دانشجو ساخته شده است پیدا میکند و تیم مستند ساز دیگری از تلاش های گیون برای تدوین و انتشار نوار ها به عنوان فیلم فاوند فوتیجی واقعی مستند تهیه میکنند.بوسه های پروانه ای چند ویژگی خوب دارد و چندین ویژگی بد که قسمت های بد آن، رایج ترین اشکالات فیلم های این ژانر است و ویژگی های خوب آن زیاد در این فیلم ها یافت نمیشود.از ویژگی های خوب فیلم، میتوان به بهترین آن، یعنی هیولای فیلم "چشم چرون" یا "مرد چشمکی" اشاره کرد. بوسه های پروانه ای خوشبختانه از هیولای ترسناکی برخورد دار است که گاها یادآور هیولاهای فیلم "it fallows" است. شخصیت گیون و تلاش های او برای فیلمش و نقد هایی که به او وارد میشوند نیز جالب و منطقی است و نویسندگان سعی کرده اند با این ویژگی ها فیلمشان را از جریان کلیشه ای این ژانر جدا کنند.اما بوسه های پروانه ای متاسفانه اشکالات زیادی دارد که برخی از آنها به ویژگی های خوبش هم ضربه میزند. سوالات زیادی ، به طرز غیر ضروری ای بی جواب باقی میمانند. برای مثال *اسپویل* اصلا معلوم نمیشود چطور چشم چرون از دوربین بیرون آمد و شخصیت ها را تسخیر کرد؟*پایان اسپویل* به چشم چرون -هیولای داستان- پردازش کافی نمیشود و انگیزه شخصیت های داخل نوار ها (سال ۲۰۰۴) و انتخاب های آنها، احمقانه، رباتیک و زورکی -صرفا برای جلوبردن فیلم- به نظر میرسد. فیلم صحنه های غیر ضروری زیادی دارد و بسیار تلاش میکند برای واقعی بودن یا نبودنش بحث کند و ثابت کند واقعی است.گرچه این صحنه ها برای نشان دادن چالش های گیون برای انتشار فیلمش به عنوان فاوند فوتیجی واقعی است، با توجه به اینکه د
برچسب:
نویسنده: اشکان حسینیپور